امروز    شنبه , 27/آبان/1396   Saturday , 18/November/2017  - 

فقیر بی عرضه نیست!

Share/Save/Bookmark

از شروط مهم و اساسی مديريت ، رهبری و زمامداری در اسلام، پاک بودن از خصلت های ناپسند است و هيچ چيز مانند دنيا طلبی ، رياست طلبی و خود محوری ، مديريت را تباه نمی كند.

ملکشاهی خبر: آقای قالیباف در مناظره دوم کاندیداهای ریاست جمهوری و خوستار اعلام ثروت هر کدام از کاندیداها و اطرافیانشان شد.

بعد از این درخواست وی، یکی دیگر از کاندیداهای ریاست جمهوری اظهاراتی داشته به این مضمون که شاید کسی که فقیر است و عرضه نداشته برای خودش چیزی جمع کند بعد از انتخاب ، فرصت را غنیمت شمارد و از بیت المال برداشت کند و کسی که مکنت دارد ممکن است سیر باشد و به بیت المال دست درازی نمی کند. لذا بر آن شدیم که در مورد زهد و جایگاه آن در اسلام بحث کنیم و اینکه فقر نشانه بی عرضگی نیست.

زهد عبارت است از بي رغبتي به دنيا و اينكه قلب طالب دنيا نباشد مگر به ضرورت جسم. زاهد ، نه رسيدن به نعمتهاى ظاهرى دنيا او را سرمست و مغرور مى‏كند و نه از دست دادن آنها او را مأيوس و سرخورده می گرداند. اوآخرت را بر دنيا ، عزت را بر ذلت، كوشش را بر راحتی ، گرسنگي را بر سيري و سلامتي عقبي را بردنيا ترجيح مي دهد . مراد از زهد در اصطلاح، رویگردانى قلب از دنیا و توجه دادن آن به آخرت است البته زهد در ترک دنیا خلاصه نمى‌شود. زهد کامل و تام عبارت است از رویگردانی دل از آنچه انسان را از خدا غافل کرده و از توجه به او باز مى‌دارد. در نظام اخلاقى و تربيتى اسلام، واژه زهد كاربردهاى بسيارى دارد. اين كلمه در عين برخوردارى از مفهومى عالى و انسانى، معنايش تحريف گرديده در مفهوم اين كلمه، غالباً تحريف و اشتباه كارى‏هايى به عمد يا سهو رخ داده؛ گاهى مساوى با تظاهر و ريا معرفى شده و گاهى مرادف با رهبانيت، عزلت و گوشه‏گيرى تلقّى شده است.

زهد در روند تاريخى خود، شايد به‏دليل تقارن و تشابهش با رهبانيت و نيز به دليل فاصله تدريجى مسلمانان و دور شدن از تعاليم اسلام ناب ، تحريف معنوى شد و افراد تن‏پرور و سست عنصر زهد را سپرى براى سستى خود قرار دادند و به بهانه زهد و بى‏رغبتى به مظاهر دنيا، از فعاليت‏هاى علمى، اقتصادى، آبادانى و مانند آن دست شستند و به عكس، بيگانگان به اين فعاليت‏ها پرداختند و در صنايع و فنون و در ابعاد اقتصادى پيش رفتند و مسلمانان همچنان در فقر و زبونى و ذلّت و بدبختى ماندند اما واقع آن است که زهد اسلامى غير از رهبانيت مى‏باشد.رهبانيت بريدن از مردم و روى‏آوردن به عبادت است . براساس اين انديشه كه كار دنيا و آخرت از يكديگر جدا و اين‏ها دو نوع كار بيگانه از هم است، از دو كار يكى را بايد انتخاب كرد: يا بايد به عبادت و رياضت پرداخت تا در آن جهان به كار آيد و يا بايد متوجه زندگى و معاش بود تا در اين جهان به كار آيد. از اين رو، رهبانيت مخالف زندگى و جامعه‏گرايى است ؛ زيرا مستلزم كناره‏گيرى از خلق و بريدن از مردم و سلب هرگونه مسؤوليت و تعهّد از خود است ؛ اما زهد اسلامى در عين اين‏كه مستلزم انتخاب زندگى ساده و بى‏تكلّف و مبتنى‏بر پرهيز از تنعّم و تجمّل و لذّت‏گرايى است، در متن زندگى و در بطن روابط اجتماعى قرار دارد و عين جامعه‏گرايى است، براى خوب از عُهده مسؤوليت‏ها برآمدن است و از مسؤوليت‏ها و تعهّدهاى اجتماعى سرچشمه مى‏گيرد .

بنابر آنچه گفته شد، زهد را مى‏توان اين چنين تعريف كرد:
«زهد عبارت است از برداشت كم براى بازدهى زياد.پس واسطه‏اى است ميان كم برداشت كردن و زياد بازدهى دادن ».
طبق روایتى، جبرئیل در پاسخ پیامبر صلي الله عليه وآله وسلم كه تفسیر زهد را از او پرسیده بود، گفت :
« الزَّاهِدُ يُحِبُّ مَنْ يُحِبُّ خَالِقُهُ وَ يُبْغِضُ مَنْ يُبْغِضُ خَالِقُهُ وَ يَتَحَرَّجُ مِنْ حَلَالِ الدُّنْيَا وَ لَا يَلْتَفِتُ إِلَى حَرَامِهَا فَإِنَّ حَلَالَهَا حِسَابٌ وَ حَرَامَهَا عِقَابٌ وَ يَرْحَمُ جَمِيعَ الْمُسْلِمِينَ كَمَا يَرْحَمُ نَفْسَهُ وَ يَتَحَرَّجُ مِنَ الْكَلَامِ كَمَا يَتَحَرَّجُ مِنَ الْمَيْتَةِ الَّتِي قَدِ اشْتَدَّ نَتْنُهَا وَ يَتَحَرَّجُ عَنْ حُطَامِ الدُّنْيَا وَ زِينَتِهَا كَمَا يَتَجَنَّبُ النَّارَ أَنْ تَغْشَاهُ وَ أَنْ يُقَصِّرَ أَمَلَهُ وَ كَانَ بَيْنَ عَيْنَيْهِ أَجَلُه ، زاهد، دوست دارد هر آنچه را كه خالقش دوست دارد و بد دارد هر آنچه را كه خالقش بد دارد. از حلال دنيا دورى مى‏كند و توجهى به حرامش ندارد، چون حلالش حساب دارد و حرامش عقاب. بر هر مسلمانى ترحم مى‏ورزد آنچنان كه بر خود ترحم مى‏كند. از سخنان بيهوده و بى‏فايده نيز دورى مى‏كند چنان كه از مردارى كه بوى گندش شدّت يافته، دورى مى‏كند. از نعمتها و زينتهاى دنيا دورى دارد آنچنان كه از فرا گرفتن آتش، دورى مى‏ورزد. آرزوهايش كوتاه و مرگ در برابر چشمانش حاضر است » .

حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام در تفسير زهد مي فرمايد : « أَيُّهَا النَّاسُ الزَّهَادَةُ قِصَرُ الْأَمَلِ وَ الشُّكْرُ عِنْدَ النِّعَمِ وَ التَّوَرُّعُ عِنْدَ الْمَحَار ، اي مردم زهد يعني كوتاهي آرزو ، و شكر در برابر نعمت و پارسايي در برابر گناهان  » .

از شروط مهم و اساسي مديريت ، رهبري  و زمامداري در اسلام ، پاک بودن از خصلت هاي ناپسند است و هيچ چيز مانند دنيا طلبي ، رياست طلبي و خود محوري ، مديريت را تباه نمی كند و اين خصلت ها ريشه در دنيا دوستي دارد چنانچه از پيامبر اكرم صلي الله عليه وآله وسلم نقل شده كه فرموده اند: « حُبُّ الدُّنْيَا رَأْسُ كُلِّ خَطِيئَةٍ  ، دوستي دنيا منشأ همه خطاهاست  »
ساده‏زيستى و زهد و پرهيز از زرق و برق و تجملات و جلوه‏هاى دنيوى از بارزترين ويژگى‏هاى پيشوایان دينى است. شايد بتوان گفت يكى از عوامل مهمّ جذب مردم به دين مقدس اسلام ، بى‏پيرايگى رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم و رويگردانى وى از دنيا بوده است . امير مؤمنان عليه السلام در وصف وى مى‏فرمايد: « لَقَدْ كَانَ ص يَأْكُلُ عَلَى الْأَرْضِ وَ يَجْلِسُ جِلْسَةَ الْعَبْدِ وَ يَخْصِفُ بِيَدِهِ نَعْلَهُ وَ يَرْقَعُ بِيَدِهِ ثَوْبَه...  ، پيامبر(ص) بر زمين خوراك مى‏خورد ، و همچون بردگان مى‏نشست ، و بر كفش خود به دست خويش پينه مى‏دوخت، و جامه‏اش را به دست خود وصله مى‏زد » .
معصومان عليهم السلام نيز زندگى فوق‏العاده ساده‏اى داشتند و تاريخ پر است از رويدادهاى مؤيد اين مطلب. اميرمؤمنان عليه السلام گهگاه در نامه‏ها و خطبه‏هاى خويش به زندگى ساده خود اشاره كرده، مى‏فرمايد:
« وَاللَّهِ لَقَدْ رَقَعْتُ مِدْرَعَتى‏ هذِهِ حَتَّى اسْتَحْيَيْتُ مِنْ راقِعِها وَ لَقَدْ قالَ لى‏ قائِلٌ الا تَنْبِذُها عَنْكَ؟ فَقُلْتُ: اغْرُبْ عَنّى‏ فَعِنْدَ الصَّباحِ يَحْمَدُ الْقَوْمُ السُّرى‏  ، به خدا سوگند، اين جامه پشمين خود را چندان پينه كردم كه از پينه كننده، شرمسارى بردم. يكى به من گفت: آن را دور نمى‏افكنى؟! گفتم از من دور شو، كه بامدادان، مردم، مسافران شب را مى‏ستايند ».

زهد اسلامى برخلاف رهبانيت مسيحى، داراى فلسفه خاصى است و آثار مثبت فراوانى دارد ؛ از جمله : ايثار و ترجيح ديگران بر خويشتن و مقدم داشتن مشكلات جامعه اسلامى و برادران دينى بر مشكلات شخصى خود كه از آن به «ايثار» تعبير مى ‏شود  و از پرشكوه‏ترين مظاهر جمال و جلال انسانيت است ؛ همدردى و شركت عملى در غم و حزن مستمندان و هماهنگ شدن با محرومان و تسكين دادن بخشى از آلام اجتماع ، كسب آزادگى ، بدين معنا كه نيازهاى غير ضرور ، كه از سوى جامعه و محيط بر انسان تحميل مى‏شود ، اگر به صورت يك نياز درونى درآيد، او را به زنجير مى‏كشد و آزاديش را مى‏گيرد . «زهد» سپرى است در مقابل بردگى و ضعف و زبونى ؛ زيرا زندگى حركت بر روى آب است؛ هر چه وابستگى‏ها كم‏تر باشد، امكان شناورى بيش‏تر است .

افزودن نظر


آخرین اخبار

اخبار پربازدید